|
سلام به دوستان گلم،شعر زیر از خودمه........دیگه به خاطره بی تجربگیمون ببخشید 
تنها کس بی کس از کجا شروع کنم من این نامه ی عشق که عاشقان را نمی باید فاش سخن عشق درد از چهره و خون از دیده ی من شاید که به تو بنماید ذره ای از عشق خواب هیچ نگوید که تویی بیداری چونکه بیداری نبینی چیزی از عشق من اگر بی بهره و تنها ماندم زخواب همان بس که تو را تنها بینم همه عشق به من بی کس با همه،چیزی نپایید که بی کسی تنهاتر ندیدم از عشق منم آن رویای تنها کس بی کس که یابی همه را با بی کسی عشق اگر از شمع بپرسی که پروانه را چه سوخت گوید آتشی بود که نامیده اند به عشق خسرو به شیرین نگفت که تویی آنچه که به فرهاد دادمش به مرگ عشق بس این نوشته را با بی کسان که تنها کس بی کس نباشد جز عشق
|